
شهيد بهشتي در رنجنامهاي كه خطاب به حضرت امام (ره) نوشتهاند، (59/12/22) دوگانگي موجود ميان مديران كشور را به اختلاف دو بينش مرتبط دانستند. اول معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد؛ اجتهادي كه در عين زنده و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحي و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد و ديگري در پي انديشهها و برداشتهاي بينابين كه به كلي از وحي بريده است و نه آن چنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پايبند، بينش اول به نظام و شيوهاي براي زندگي امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه به سوي همه نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهاي شرق يا و غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشي اصيل و مستقل اسلام استوار دارد بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزشهاي آن، جامعه را به راهي ميكشاند كه خود به خود درها را بر روي ارزشهاي بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام ميگشايد.» آن روزها از بينش اول به خط امام (ره) تعبير ميشد و رهبري اين جريان فكري را حضرت امام به عهده داشت و شخصيتهايي چون شهيد بهشتي، شهيد باهنر آيها... خامنهاي، شهيد رجايي و... از متفكران اين بينش به حساب ميآمدند. در مقابل، جريان فكري جبهه ملي، نهضت آزادي، گروههاي التقاطي مانند مجاهدين خلق (منافقين)، جريان بنيصدر، جنبش مسلمانان مبارز (دكتر پيمان) و... بينش دوم را نمايندگي ميكردند. بني صدر نيز در جايگاه رياست جمهوري نقش رهبري آن جريان و بينش را ايفا ميكرد.

شهيد بهشتي در بخش ديگري از نامه سراسر رنج خود به امام (ره) بر اين نكته تاكيد كردهاند كه اگر اين دو بينش در اداره امور جمهوري اسلامي ادامه يابد، نه كارهاي جاري مردم سر و سامان پيدا ميكنند، نه مشكلات موجود ديني، فرهنگي، اخلاقيات اجتماعي و اقتصادي اين مردم رنجديده و محروم و ايثارگر با سرعت و قاطعيت كافي حل ميشود و نه ميتوان براي آينده طرحهاي اصيل اسلامي ريخت و به مرحله عمل درآورد»در پايان نامه با تاكيد بر اهميت بينش اول (خط امام) مينويسد: «نظر ما اين است كه رشد كمي و كيفي دارندگان بنيش اول به لطف الهي امروز به آن درجه رسيده است كه نهادهاي لشكري و كشوري به وسيله صاحبان اين نوع بينش اداره شود و اداره جمهوري اسلامي بر پايه يك بينش استوار گردد.»آن روز، يعني در آغاز دهه اول انقلاب با شهادت شهيد بهشتي و 72 تن از يارانش و شهادت شهيدان باهنر و رجايي و شهداي محراب و... اميد آن شهيد بزرگ تحقق يافت و بينش اول با رياست جمهوري حضرت آيهالله خامنهاي عنان حكومت را به دست گرفت، ولي به معناي آن نبود كه بينش دوم كاملا متلاشي شده و مرده باشد. طرفداران بينش دوم با جمعآوري عده وعده و برنامهريزي، و به تعبير شهيد بهشتي با «حفظ نام اسلام»! تلاش كردند تا حكومت را در دست گرفته و به تعبير آن شهيد «جامعه را به راهي بكشاند كه خود به خود درها به روي ارزشهاي بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام بگشايد
.» از اين رو پس از رحلت حضرت امام (ره) بار ديگر اختلاف دو بينش به نراعي سخت در عرصه سياست و حكومت و اقتصاد و فرهنگ تبديل شد؛ رهبري بينش اول (خط اصيل امام ره) را حضرت آيه... خامنهاي به عهده گرفت و شخصيتهايي مانند حضرات آيات جواديآملي، مصباح يزدي و... از متفكران اين جريان فكري به حساب ميآيند. بينش دوم را احزاب و گروهايي مانند گروهك منحله نهضت آزادي، سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب، كارگزاران سازندگي، مشاركت و... و شخصيتهايي چون عبدالكريم سروش، مجتهدشبستري، محمد خاتمي، بهزاد نبوي، آغاجري و... نمايندگي ميكردند. بيش از يك دهه از عمر انقلاب اسلامي تا اوايل سال 84- با حاكميت بينش دوم سپري شد. مقام معظم رهبري در جمع اعضاي دولت نهم در اين باره ميفرمايند: «متاسفانه در برخي اوقات گذشته، ميديديم كه بعضي از كساني كه مرتبط با مسوولين بودند يا حتي خودشان مسؤول يك بخش بودند، كانه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشيدند كه حقايق انقلاب را بر زبان جاري كنند يا آنها را پيگيري كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براي يك جامعه خيلي بلاي بزرگي است، اين را شما نداريد.» در دهه دوم انقلاب كه به يك معنا ميتوان دهه فاصلهگرفتن از آرمانهاي انقلاب و امام (ره) ناميد، تلاش شد تا سكولاريسم، ليبراليزم، غرب باوري و تجددطلبي، در بدنه كشور نهادينه شود. و شاخصهاي اصلي انقلاب اسلامي يعني «عدالت خواهي، استقلال و آزادي به معناي حقيقي كلمه، استكبارسيتزي و منفعل نشدن در مقابل دشمن، مردمگرايي، مستضعف نوازي و گرايش به طبقات محروم، و پرهيز از اسراف و زندگي اشرافيگري» فراموش گرديد! در اين دهه، رئيس جمهور اصلاحات، رسما از ضرورت محدود شدن دين در برابر آزادي (ليبراليستي) دم ميزد و هم فكران وي مدام بر طبل ناكارآمدي دين، جامع نبودن آن و ضرورت جايگزيني مواد اعلاميه حقوق بشر به جاي، اصول و ارزشهاي ديني و قرار دادن مردم در برابر خدا! ميكوبيدند تا به تدريج به يك باور تبديل شود.
*اما امروز رویکرد دولت نهم که همان رویکرد امام و رهبری می باشد و منطبق بر بینش نشئت گرفته از جهان بینی توحیدی (خدا محوری) می باشد و بنا بر همین رویکرد است که دولت سعی می کند عملکرد ها منطبق بر بینش اولی باشد هر چند در این عملکرد در مواقعی دچار اشتباه هم شود ولی استقامت و تاکید بر این اصول و رویکرد اصل است.
نیک بنگریم که به کدام جریان رأی می دهیم ؟
بینش اول یا بینش دوم ؟ .......

